الشيخ أبو الفتوح الرازي
344
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا ( 1 ) . . . ، و بعِّد ( 2 ) . * ( أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ ) * ، ايشان اهل دوزخاند . قوله : * ( وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ ) * ، جماعتى مفسّران گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه : رسول - عليه السّلام - چون نفرت قوم خود ديد از او و آن كه هر چه روز ( 3 ) بود از قبول قول او دور تر بودند ، تمنّا كرد در دل كه : چه بودى كه خداى تعالى آياتى فرستادى بر من كه به دل ايشان خوش آمدى ، بودى كه به ايمان نزديك شدندى و اين از سر حرص گفت بر ايمان ايشان ، خداى تعالى در سورة و النّجم فرو فرستاد به ( 4 ) رسول - عليه السّلام ( 5 ) - آن روز در مجمعى بود - غاصّ بأهلش - از مسلمانان و مشركان ، و رسول اين سورت بر ايشان مىخواند ، چون به آن جا رسيد كه خداى مىگويد : أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ، وَمَناةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى ( 6 ) ، شيطان بر زبان او القا كرد از آنچه در دل ( 7 ) مستحكم شده بود : تلك الغرانيق العلى و انّ شفاعتهنّ لترتجى ، و به دگر روايت : منها الشّفاعة ترتجى . چون قريش اين بشنيدند ، شادمانه شدند و گفتند : محمّد خدايان ما را ستود و مدح كرد ، و رسول از آن بىخبر بود . چون سورت به آخر آورد سجده ( 8 ) كرد ، و مسلمانان نيز سجده ( 9 ) كردند و مشركان نيز موافقت كردند تا در مسجد هيچ مؤمن و كافر نماند الَّا و سجده كرد ( 10 ) . وليد بن المغيره و سعد بن العاص هر يكى از ايشان مشتى سنگ ريزه برداشتند و روى برو ( 11 ) نهادند از آن كه سخت پير بودند و سجده نتوانستند كردن ، و مشركان اين سخن در گفت گرفتند ( 12 ) و مىگفتند و يكديگر را بشارت مىدادند كه : محمّد خدايان ما را بستود ، جبريل آمد و او را گفت : يا محمّد ! چه كردى ؟ چيزى خواندى بر اينان كه ما بر تو نفرستاديم ، و رسول را از اين حال آگاه كرد . رسول - عليه السّلام - دلتنگ شد و تأسّف خورد ، خداى
--> ( 1 ) . سورهء سبأ ( 34 ) آيهء 19 . ( 2 ) . آط ، آب ، آز ، مش : بعد ، چاپ شعرانى ( 8 / 106 ) : اى بعد . ( 3 ) . چاپ شعرانى : دور . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : بر . ( 5 ) . آج ، لب يك تنى از سر . ( 6 ) . سورهء نجم ( 53 ) آيهء 19 و 20 . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها او . ( 9 - 8 ) . آز ، مش : سجدهاى . ( 10 ) . آج ، لب : الا كه سجده كردند ، همهء نسخه بدلها مگر . ( 11 ) . آج ، : به روى ، لب : بر هم . ( 12 ) . آج ، لب ، آز : در گرفتند .